رضا قليخان هدايت

764

مجمع الفصحاء ( فارسي )

آتش تيغش چو تافت پنبه شود بوقبيس * باد تهمتن چو خاست پشه شود پيلسم شرع به دوران تو رستم و گاه وجود * ظلم به فرمان تو بيژن و چاه عدم در عجم از داد تست بيشه رياض النعيم * در عرب از ياد تست شوره حياض النعم ملك خراسان تراست در كف اغيار غصب * موسى ملكت تويى گرگ شبان غنم غبن بود گنج عرش خازن او اهرمن * ظلم بود صدر شرع حاكم او بوالحكم خضر ز توقيع تو سازد ترياك روح * چون به كفت برگشاد افعى زرفام فم گر خزر و ترك و روم رام حساب تواند * نيست عجب كز نهاد رام فحولست رم از تف شمشير تو در سقمند آن سه قوم * چون صف اصحاب فيل در المند از الم گو به حسامت كه برد آب بت لات نام * كاين همه زير نيام تن چه زنى لا تنم گر ز پى غزو غز قصد خراسان كنى * گرد سواران كند چهرهء گردون دژم كرد چو مشك سياه خاك چو گوگرد سرخ * هر دو حنوط و حنا از پى خصم و خدم شيردلان را چو مهر گه يرقان گاه لرز * سگ‌جگران را چو ماه گاه دق و گه ورم